کسی حوصله‌ی سبز بچه‌های ما را پاییزی نسازد

اتفاق از این قرار بود «رودابه»که در طولِ تمامِ سالِ تحصیلی نفرِ نخستِ کلاس بود و همواره گرداگردش را، یا بچه ها بودند و یا آرزوهای او «شدنِ»آن‌ها؛ چند ماهی بود که از بدبیاری، پدرش که پیوسته به باوری بهاری، بخور و نمیرِ اهلِ خانه را فراهم می‌کرد، تا بیدادِ ریشه‌دارِ قبیله‌اش(فقر)، در خلوت خانواده‌اش ریشه نبخشد، تصادف کرده بود و خانه‌نشین، و مادر گرفتار نان و آبی که هرچه می‌جستش کمتر می‌یافت. گوشه‌نشینی همیشه‌ی پدر، احوال پژمرده‌ی مادر، و آینده‌ی مبهمی که به هیچ روزنه‌ای روشن نبود، «رودابه»را به‌خویش پیچیده بود و    نمی‌توانست خود را کنارِ این موج‌هایی که بی‌هنگام و هولناک، به زندگی‌اش پهلو می‌چسباندند، کنار گیرد و خیس نماند. به همین دلیل امتحانات پایانی را خراب کرده بود و کارنامه را که گرفت، بغضِ فرو خورده‌ی خود را، سیل‌وار رها ساخت. آن روز مادرش نبود و گویا دنبال تهیه‌ی سبدِ اقلامِ مصرفیِ حداقلیِ روزانه، که نفس‌های آن‌ها را بقا     می‌بخشید و ثانیه به ثانیه، قیمت آن‌ها  از قد جیب ماهانه‌اش بالاتر     می‌رفت و فقر چون خوره به جان جوانی آن‌ها افتاده، رفته بود. مادرم که با فرشتگانِ هفت آسمانِ خدا خواهر تنی‌ست و همواره آن کلامِ ماندگارِ آن شیرین سخنِ سرزمینِ پارس( سعدی )را باور دارد که :

بنی آدم اعضای یک پیکرند   

     که  در  آفرینش ز یک  گوهرند

چو عضوی    به   درد   آورد      روزگار 

                      دگر عضوها     را      نماند      قرار

   نتوانست بی‌تابیِ عریانِ « رودابه »را تاب‌آرد و به قصد کمک، بهبود اوضاع و چاره‌جویی به مدرسه‌ی « رودابه »، راه مرا و خود را، کج کرد  و....

    مدیر و معلم مدرسه آیین‌نامه‌ها و دستورالعمل‌هایی که بویِ «آمایشِ سرزمین» را حتی به خواب هم ندیده بودند و طعمِ تلخِ بالادستی می‌داد، هی ورق می‌زدند و ناچاری خود را دوره می‌کردند، بی آن‌که بتوانند! – و می‌خواستند - تنها افسوس می‌خوردند که کاری از ما ساخته نیست؛ ورقه‌ی امتحانی او خراب است و اگر ما در ورقه‌ی او دستی ببریم، فردا متهم می‌شویم؛ و.....  فردا... فردا...

همان روز که هنوز دهانم بوی باران می‌داد تا امروز، آرزوهای مادرم را با خودم سرود می‌خواندم و می‌خوانم : آیا می‌شود فردایی فرا رسد که معلم نقش و جایگاه حرفه‌ای خود را مالک باشد! و دیوارش آنقدر کوتاه نباشد تا هر وسوسه‌ای بتواند از کنارش بالا رود. بخواهد و بتواند به توانایی‌های دانش‌آموزی که باورش دارد، بها بخشد. بخواهد و بتواند در خصوص پیشرفت تحصیلی – تربیتی دانش‌آموزانش، مطابق با مجموعه مستندات فرایندی و تکوینی، در یک پروسه زمانی معنادار، و نه براساس یک ورقه‌ی امتحان پایانی که معلوم نیست در چه فضای روانی به بار نشسته و شکل بخشیده داوری کند و تصمیم بگیرد. می‌شود روزی پیش آید که در تمام دوره‌های تحصیلی، اقتدار امتحانات پایانی و مقیاس‌های فاصله‌ای کمی صفر تا بیست، مثلِ اقتدارِ تمامِ تمامیت خواهانِ تاریخ، در دل خاک دفن گردد و کسی حوصله‌ی سبز بچه‌های ما را که به درازنای سالی شکل گرفته، با نمره که تنها و تنها به ضعف‌های عملکردی بچه‌ها چشم دوخته و قسمت خالیِ لیوانِ تواناییِ آن‌ها را می‌بیند، پاییزی نسازد.  راستی می‌رسد آن فردا تا شاهد آن باشیم که هر دانش‌آموز را با خودش مقایسه سازند؛ یکی خط‌کشِ دیگری و دیگران نباشد و هر کسی خودش باشد. چقدر دلم می‌خواهد که دیگر اشک‌های «رودابه»ها را در تاریخ آموزش و پرورش رسمی و غیررسمی، کسی هیچ‌کس شاهد نباشد و به پرورش ابعاد گوناگون شخصیت بچه‌ها، بها داده شود. چقدر دلم می‌خواهد فردایی فرا رسد که نگاه ما به بچه‌ها در گزارش پیشرفت تحصیلی(کارنامه ) چند بعدی باشد و آنچه دست دانش‌آموز داده می‌شود، تصویری از خودش باشد!، درست همان گونه که وقتی به عکاسی می‌رود و عکسی می‌گیرد، عکس پیشرفت‌هایش نیز بی شباهت به خودش نباشد. کاشکی معلم می‌توانست که از دل شکستگی « رودابه » جلوگیری کند.راستی چرا نتوانست ؟!

   امیدوارم رویکرد جدیدی که تحت عنوان ارزش‌یابی کیفی – توصیفی در نظام ارزش‌یابی تحصیلی کشور، منزل گزیده، بتواند با حمایت همه‌ی صاحب نظران، روشن‌فکران و دل‌سوزان نظام تعلیم و تربیت، از اشک‌های «رودابه»هایی که به مدارس تحویل داده می‌شوند، جلوگیری کند و بنایی افراشته گرداند،که هیچ دانش‌آموزی طعمِ تلخ ِشکست و قالبی بار آمدن را، مرور نکند. یعنی مدرسه محیطی باشد برای جستجو، دست‌ورزی و حل‌ مسئله، پرورش خلاقیت و مکانی گردد، دل‌چسب و لذت‌بخش، برای ابرازِ اندیشه‌ها، احساس‌ها، بصیرت‌ها، و... /

                   به امید آن روز.

بهمن قره‌داغی

Email:bahmangharahdaghi@yahoo.com                

www.akt1388.persainblog.ir

SMS :09126721903

  

/ 7 نظر / 67 بازدید
قره گزلی

سلام من هم بارها و بارها شاهد ریزش اشک رودابه ها بودم وحالا به عنوان معلم پایه دوم خیلی خوشحالم که بالاخره این ملاک غلط یادگیری منسوخ شده

اسماعيلي

سلام احسنت بر شما. من هم شاهد ريزش اين اشكها بودم. من نتوانستم كاري كنم. ولي خوشحالم كه اين شيوه منسوخ شده. به اميد اصلاح تمام روش هاي آموزشي نادرست كورسويي از اميد دارم كه با اصلاح اين شيوه ها كم كم روش هاي ديگر نيز اصلاح شده و هر چيزي در جايگاه واقعي اش قرار گيرد اين رودابه ها فقط در مدرسه با اين مشكلات دست و پنجه نرم نمي كنند اينها چون مني هستند كه بعد ها در دبيرستان حوزه دانشگاه و حتي زندگي مشترك فقط چوب مي خورند و اشك مي ريزند الان هم دست به جايي نمي توانم برسانم چون حتي نمي توانم حرفم را در روزنامه اي كه برايش مي نويسم بنويسم به دليل ....

عارف قبله

با سلام و احترام بحثی مطرح بسیار عالی بود تشکر از زحمات شما بزرگوار . به نظر می رسد و یقینم این است که هرکس به خصوص معلمان عزیز اگر این نوشته شما بخوانند حتماَ ذهنیت مثبتی پیدا خواهند کرد. با تشکر قبله - کارشناس مسئول ژیش دبستانی استان اردبیل

عارف قبله

استاد با سلام با عرض معذرت همچنان رنگ هایی که برای نوشتن انتخاب می کنید چشم را آزار می دهد اگه امکان دارد و در صورت صلاحدید از یک رنگ ترجیاَ ار رنک تیره استفاده شود .البته عنوان رنگی باشد خیلی بهتر خواهد بود با تشکر

الماسی

از مطالب مفید شما بهره مند گشتیم با تشکر مدیر دبستان هاجر

عارف قبله سوها

با سلام و احترام استاد بزرگوار بنده به اتفاق آقای وداد از وبلاگت بازدید کردیم بسیار تحت تاثیر قرار گرفتیم . از قول آقای وداد:بنده همچنان رودابه های زیادی می شناسم که امیدوارم به همت همکاران ما و دریچه امیدی که در بحث شناخت و اجرای مناسب ارزشیابی با رویکرد جدید به روی خودشان باز خواهند کرد شاهد آن باشیم در سال های آتی بچه های این مرز و بوم را از استرس موجود درسی خلاصی دهیم. با تشکر وداد - قبله

زهراخماریان

مثل همیشه زیبا بود استاد!قلمتان را بسیار دوست می دارم . رودابه ها هنوز هم می گریند کاش روزی برای گریستن معلمین وارزشیابی های بی ارزش وسوق دادن معلمین با انگیزه به گوشه دلسردی هم می توانستیم کاری کنیم .