نوشته ای به جای گزارشی از عملکرد آموزش و پرورش دولت دهم در دوره ابتدایی

              سطحی شدن یادگیری‌های دانش‌آموزان و وجود رقابت‌های شکننده برای کسب نمره.

           بالارفتن استرس و اضطراب امتحان در بین دانش‌آموزان.

           کم توجهی به بهداشت روانی محیط یاد دهی – یادگیری.

           افت کیفیت یادگیری در مدرسه با عنایت به نتایج پروژهای بین المللی تیمز TIMSS)   )و پرلز PIRLS )  ) و جایگاه بهت انگیز بچه‌های ایران در این پروژه‌ها.

           کمرنگ شدن نظریه‌های رفتارگرایی و طرح نظریه‌های جدید رفتاری – شناختی و سازنده گرایی در علوم تربیتی.

           تغییرات ایجادشده در برنامه‌های درسی دوره دبستانی( به ویژه در دروس علوم، بخوانیم و بنویسیم، هدیه‌های آسمان و.).

           محدود بودن دفعات و فرصت‌های ارزش‌یابی و در نتیجه، بی توجهی به وضعیت نامساعد برخی از دانش‌آموزان، در موقعیت‌های امتحان و به‌ناچار، قضاوت براساس اطلاعاتی نادرست از جانب معلم.

           محدود بودن فرصت معلم برای طرح واجرای برنامه‌های جبرانی یا اصلاحی برای رفع موانع یادگیری های دانش‌آموزان خود.

           حافظه پروری و کم توجهی به حیطه‌ها و سطوح مختلف یادگیری.

           هدف شدن امتحان به جای یادگیری.

           کم توجهی به پرورش خلاقیت و روحیه پرسش گری.

           عدم استفاده از ابزارهای مختلف برای سنجش یادگیری دانش‌آموزان متناسب با اهداف گوناگون برنامه درسی.

           و....

 و با تصویب شورای عالی آموزش و پرورش وقت، به صورت پیش آزمایشی در 25 کلاس در 5 استان ( سیستان و بلوچستان، اصفهان، زنجان، شهر تهران و آذربایجان شرقی ) اجرا شد، و سپس در سال تحصیلی 83-82  طرح آزمایشی آن با 100 مدرسه و 200 کلاس در کل کشور شروع گردید. ضمن اجرا، پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش، طرح ارزش‌یابی از اجرای آزمایشی ارزش‌یابی کیفی‌ـ توصیفی را در دو نوبت، اجرا نمود و موانع و مشکلات احتمالی برای پیاده سازی اثر بخش آن، شناسایی و به مسوولین مربوط اعلام داشت.که در نهایت دفتر آموزش دبستانی، ضمن برطرف کردن نسبی مشکلات اجرای آن، بر اساس مصوبه‌ی شورای عالی آموزش و پرورش ، در سال تحصیلی 88-87 ،اقدام به اجرای برنامه ارزش‌یابی کیفی‌ـ توصیفی در 30 درصد مدارس کشور که، شرایط و امکانات لازم را دارا بودند، نمود. سپس با همراهی و همیاری همه‌ی دلسوزان نظام تعلیم وتربیت، به ویژه معلمان فرهیخته‌ی نوگرایِ علاقه مند، درسال تحصیلی 89-88  نسبت به پیاده سازی صد در صدی برنامه‌ی ارزش‌یابی کیفی‌ـ توصیفی در پایه اول دوره ابتدایی، آستین همت بالا زد.

     چنین می پنداشتیم که با همراهی و پشتیبانی درست مسئولین رده اول وزارت آموزش و پرورش، در چند سال آینده، الگوی ارزشیابی تحصیلی – تربیتی نوین ِقابل کاربستی را، متناسب با ویژگی های روان شناختی گروه سنی 6 تا 12سال ،می توانیم با پشتوانه نظری و پژوهشی مناسب، به سایر کشورها ارائه دهیم .لیکن از آن‌جا که این برنامه در دولت هشتم مصوب شده بود، چندان خوشایند مدیران دولت نهم و دهم و به ویژه جناب آقای حاجی بابایی قرار نگرفت!! لذا هرچه جلوتر رفتیم، برنامه‌ی ارزش‌یابی کیفی‌ـ توصیفی ،مثل بچه ای یتیم ، نزد مادر خوانده ، روز به روز توجه و پشتیبانی از آن،  کمتر و کمتر شد ،تا جای که خود وزیر خواست علی رغم مصوبات موجود و با وجود صدها عنوان پژوهش در سطح ملی ، دکتری، و کارشناسی ارشد، که تمامی آنها، اثر بخشی و ... این شیوه را تایید نموده اند و ...  روش پیشین را!!، جای گزین نماید . این خواسته گرچه عملی نشد، اما از آن‌جا که بسیاری از مدیران ایشان ، تا آن‌جا که توانستند، برنامه را ،با برگزار نکردن کارگاهای آموزشی، عدم تهیه و توزیع مناسب محتوای آموزشی،  بی توجهی به اجرای دوره های تکمیلی در جهت به روز سازی دانش کاربردی معلم ، دفاع نااگاهانه و...، تضعیف نمودند و از حضور مدرسین و دانایان و مولفین در همایش ها و کارگاه ها و ....به بهانه های واهی جلوگیری نمودند، و در بین مجریان تردید و دو دلی  به راه انداختند ،تا جایی که برخی نمی دانستند کدام گفته و عمل ، راه است و کدام بی راهه. در نتیجه ، هر کسی از ظن خود شد یار او ....

 چقدر تلاش کردیم که به سمع و نظرآقای وزیر برسانیم که، ارزشیابی کیفی - توصیفی غیر از اینکه:

 الف) زمینه‌ی مشارکت فعال معلم ،دانش‌آموز و والدین را در فرایند ارزش‌یابی فراهم می‌نماید.

 ب) در جمع‌آوری اطلاعات، از ابزارهای متنوع و جدید برای افزایش اعتبار اطلاعات استفاده می‌نماید.

 ج) معلم و شورای مدرسه با جمع‌بندی، تحلیل و تفسیر دقیق اطلاعات و با توجه به ابعاد مختلف یادگیری ، عاطفی و مهارتی درخصوص ارتقا دانش‌آموز به پایه‌ی بالاتر تصمیم‌گیری می‌نمایند.

 د) از نتایج سنجش و ارزش‌یابی در رفع موانع یادگیری دانش‌آموز، در طول فرایند یاددهی- یادگیری استفاده می‌شود.

 هـ) با تسهیل شـرایط ارتقا و مداخله‌های مناسـب، در زمان مقتضی‌ از افت تحصیلی تا حد قابل‌توجهی جلوگیری می‌نماید.

 و) متناسب با نیاز دانش‌آموزان، از بازخوردهای کیفی با عبارت‌های واضح و روشن که منجر به تشویق و ترغیب دانش‌آموز برای تلاش بیشتر شود استفاده می‌کند.

 ز) در جهت تقویت فعالیت‌های گروهی، تلاش می‌نماید. و...چیز دیگری نیست ، نتوانستیم . حتی نتوانستیم خلاصه و مختصر تفهیم کنیم که، ارزشیابی کیفی - توصیفی یعنی بازخوردِ راه بخشِ توصیفی به دانش آموز .

 چرا در دنیای خرد گرای دانش محور ، در آموزش و پرورش دوره ابتدایی،به نتایج و پیشنهادات پروهش ها و پژوهشگران توجه نمی شود ؟

  دوغ یاری دوم :

 خشکانیدن ریشه ی نظارت علمی –  بالینی  در مدارس چند پایه روستایی با حذف  پست  معلم راهنمای روستایی  .

     هر راه بلدِ آگاهِ اندیشمندی، نیک می داند که ،موقعیّت جغرافیایی کشورایران و پراکندگی بافت جمعیّتی آن از یک طرف، و از طرف دیگر ، تاکید به  علم آموزی و دانش‌آموزی در مبانی دینی و حکومتی   ،و همچنین قوانین و مقررات فرا رو  ، می طلبد تا کلاس‌های چند پایه روستایی - علی رغم مزیت های بسیارش و البته مشکلاتی هم که دارد -  دایر باشند. واضح است که این قبیل کلاس ها، با گستردگی و پراکندگی ، در مناطق روستایی دایر می باشند ،براین اساس، عموماً به لحاظ امکانات آموزشی،نسبت به مناطق شهری در وضعیّت مطلوبی قرار ندارند و از استانداردهای لازم برخوردار نیستند، در نتیجه معلّم و دانش‌آموز با مشکلات خاص مناطق روستایی، دست به گریبان می باشند، برای جلو گیری از افت شاخص های کارایی درونی آموزش و پرورش، در این قبیل  از کلاس ها ، نظارت و راهنمایی ضرورتی انکار ناشدنی است.  برخی از اهدافی نظارت و راهنمایی عبارتند از :

 o          تضمین،انسجام و استمرار برنامه‌های آموزشی.

 o          ایجاد زمینه‌ی مناسب برای تدریس و یادگیری با تشریک مساعی سایرین.

 o          ارتقای فرایند رشد دانش‌آموزان.

 o          کمک در جهت ارتقا مهارت های شغلی و حرفه ای معلّمان

 o          پیوند بین مدرسه، اداره آموزش و پرورش منطقه

 o             تقویّت خود‌راهبری در معلّمان،کارکنان و دانش‌آموزان.

 o          تقویّت توان تصمیم‌گیری در معلّمان،کارکنان و دانش‌آموزان.

 o            تدوین شناسنامه‌ی عملکردی مدرسه جهت ارتقای کیفیّت یاددهی- یادگیری. و ...

 با حذف پست معلم راهنمای روستایی، چند سالی است که این سوال همواره با بسیاری از معلمان ،همراه است که : چرا  بجای حل مشکلات معلمان راهنما ،پست معلم راهنمای روستایی حذف گردید ؟

 آیا با این تخیل ، پست معلم راهنمای روستایی حذف گردید که، مدیران مجتمع های آموزشی ،این نقش را برعهده می گیرند ؟ آیا توانستند بگیرند؟

     امیدواریم وزیرمحترم جدید( آقای حاجی بابایی یا هرکس دیگری)، قبل از هر اقدامی در این خصوص ، دستور فرمایند تا پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش ،پیامدهای این اقدام را ، در قالب یک طرح پژوهشی در سطح ملی بررسی نماید . آن وقت معلوم شود که عمل انجام شده کدام است ؟ دوغ یاری یا آبیاری.

      دوغ یاری سوم:

           خشکانیدن تفکر شایسته سالاری  در آموزش و پرورش دوره ابتدایی با انتصاب  معاونین ابتدایی کشور  و استخدام  آموزگار .

    تا یادم هست، در بسیاری از کتابهای دوران تحصیل ، به تکرارخوانده ام« توانا بود هر که دانا بود » وبعد ها ،همین عبارت را در قالب اصطلاح «شایسته سالاری» در متون مدیریتی خواندم . در عجبم که با این پیشینه ، هنوز هستند کسانی که نمی دانند ، منابع انسانی از ارزشمندترین و اصلی ترین سرمایه های هر سازمانی محسوب می شود .در نتیجه وقتی به توانایی ها و قابلیت های بالقوه ای نیروی انسانی ، بی توجهی می شود ، اهداف سازمانی دست نایافتنی می شود  . و از همین منظرِ نیاموختنی ها و گژفهمی ها ، چه ظلمی و چه ستمی در این سالها، بر آموزش و پرورش ابتدایی رفته است ،خدا می داند .به عنوان نمونه به وضعیت تحصیلی استخدام شدگان  سال 90 اشاره می کنم. در این سال، آموزش و پرورش با هیاهو و بزرگ نمایی، به منظور تامین بخشی از نیروی انسانی مورد نیاز ،اقدام به استخدام نمود . وقتی لیست اسمی و مشخصات استخدام شده ها ، مشاهده و تحلیل می شود ، تمام پنجره ها و روزنه های فرا روی آدمی، تاریک می شوند . می بینی در انتخاب و استخدام این افراد برای پست آموزگاری ،هیچ ضابطه و ملاکِ مشخصِ معینِ سنجش پذیری ، وجود ندارد ؟ از خودم می پرسم آیا می توان وظیفه طبابت را به کسی ، با رشته ریخته گری سپرد؟ اگر چنین شد، بیمار در جستجوی سلامتی ،چه سرنوشتی در پی خواهد داشت ؟ حدود 80 درصد استخدام شده ها ، فاقد رشته مرتبط با دوره ابتدایی می باشند !!. نگارنده آخرش نفهمید، معلم دوره ابتدایی، که مهارت ارتباط با کودک و روش ها و شیوه های، درکِ دنیای روانشناختی کودک،  و ....  را نیاموخته ،چگونه معلمی خواهد بود ؟  آیا معلم با صلاحیت حرفه معلمی  در دوره ابتدایی، عبارت است از هرمعلمی با رشته ی هوشبری ، مامایی ،ریخته گری ، کشاورزی،برق، علوم سیاسی،ساخت و تولید ،عمران، زراعت و اصلاح نباتات، مروج سیاسی و ....  ؟ آیا آقای وزیر، بچه ی خودشان را به این قبیل معلمان،  با این سطح از مهارت و صلاحیت معلمی ، می سپارند ؟ آیا با صد ساعت و نه، 150 ساعت  دوره فشرده  ضمن خدمت و بدو استخدام ، می توان معلم،  پرورش داد ؟

 به نمونه ی دیگری از شایسته سواری در آموزش و پرورش اشاره کنم . بعد از ایجاد معاونت آموزش ابتدایی در ساختار ستاد ، ادارات کل و مناطق آموزشی ،که آن روزها، آن  اقدام را ،توجه خاص به دوره ابتدایی می دانستیم ،انتصاب ها شروع شد . اما هر انتصابی ،خود شوکی فراموش ناشدنی برای اهالی دانایی به حساب می آمد . چراکه دیدیم با تفکر زن گماری، به جای شایسته گماری، و بی توجهی آگاهانه به راهبردهای« مدیریت دانش»،« مدیریت دانایی» یا« مدیریت اندوخته‌های علمی»  ،ریشه هر نوع رویشی را در این حوزه خشکانید . به جز چند نفر، درصد بالایی از این معاونین ابتدایی ، اهداف دوره ابتدایی را نمی شناختند و سابقه کار و فعالیت در دوره  ابتدایی را نداشتند و ندارند، لذا از همان روزهای اول ،نتیجه این جزم اندیشی در پروسه آگاهانه، تخریب سازی زن ،در جایگاه مدیریت ، این شد که گروه ابتدایی برخی از استان ها ،با سالها تجربه ،  به دلیل کاهش انگیزه های کاری به دلیل عدم رعایت شایسته سالاری در انتصاب معاونین دستوری، ادارات را رها ساخته و ... و بعد از چند ماه  خطا و آزمایش  بی نتیجه، ،مشکل پی مشکل ایجاد شد،  در نتیجه ضرورت تشکیل جلسات  متعدد آموزشی ، دانش بخشی و کارورزی ،در تهران و ... احساس گردید جلسه و کلاس پشت جلسه و کلاس!! . در این انتصاب ها،  کجا متناسب با منطق قرآن کریم ، و اندیشه های سیاسی – اجتماعی اسلام عمل شده است  ؟ . من در عجبم که در هزاره سوم ، هنوز در بین هم روزگاران ما، هستند آدمهایی در لباس فرهنگی، اساس شایستگی را،  جنسیت ، طبقه اجتماعی ، قومیت یا ثروت می دانند! آیا  به واقع در این سازمان،  نباید به عمل غیر فرهنگی تبارسالاری ، جناح بازی ، باند بازی،  پایان بخشید ؟ طبیعی است کسانی که اصل شایسته سالاری را اتوبوسی فهمیده باشند، در فهم سایر مولفه های فرایندی شایسته سالاری چون شایسته شناسی،شایسته سنجی،شایسته گزینی،شایسته گیری،شایسته گماری،شایسته داری وشایسته پروری نیز با مشکل روبرو خواهند شد ، و در نهایت سازمان را به تباهی خواهند کشانید .

 دوغ یاری چهارم :

     خشکانیدن ضرورت باز مهندسی زمان آموزش،با تعطیلی بی قاعده ی پنجشنبه ها  .

     همه کسانی که الفبای تعلیم تربیت را بلدند ،می دانندکه  زمان آموزش( روزانه ، هفتگی ، ماهانه وسالانه) ، یکی از مؤلفه های مهم و بی بدیل فرایند آموزش است؛که البته متناسب با ویژگی های فرهنگی - اجتماعی و درجه ی پیشرفت اقتصادی جوامع، نگرش های متفاوتی نسبت به آن وجود دارد . زمان آموزش،با الگویی، به قدمت بیش از نیم قرن، از دیرباز در آموزش و پرورش ایران ،نیازمند باز اندیشی بوده و هست ،چرا که در ایران از یک سو ، دارای شرایط متنوع جغرافیایی، اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی روبرو هستیم و از سوی دیگر با مشکلات کمبود منابع مالی و مادی دست به گریبان می باشیم.

   این خواسته که نیازمند کار کاشناسی بود و باید با تدبیر و با یک رویکرد آمایشی در درون نظام متمرکز  مورد بررسی ، تحلیل قرار می گرفت و پایلوت آن اجرا می شد و .... در بهتی معنا دار ،دیدیم با فرمانی تنها از ناحیه یک نفر به نام وزیر، و با این تخیل که طرح تعطیلی پنج‌شنبه‌ها سبب رضایت خاطر و تحکیم بنیان و رفع خستگی جسمی و روحی معلمان میگردد !! اجرایی شد .

   معلم و مدیر علاوه بر اینکه هیچ  تناسبی بین زمان آموزش و توانایی های جسمی ، ذهنی و روانی دانش آموزان دوره ابتدایی به دلیل افزایش روزانه یک ساعت به زمان آموزش ( از 4 ساعت به 5 ساعت ) و ... نمی دیدند، و همچنین  پاسخی علمی و قانع کننده در مقابل نارضایتی اولیاء شاغل (به دلیل تعطیلی روز پنجشنبه و نبود مراکز آموزشی مناسب) و طرح  تحمیل هزینه های مجدد آموزشی و نگهداری به آنها نداشتند ،ماندند که کدام را باور کنند  دم خروس را که آخرین مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش باشد  یا قسم حضرت عباس وزیر که تعطیلی پنج‌شنبه‌هاست . لذا از همدیگر می پرسیدند و می پرسند که  :

 900 ساعت ( جلسه)  غیر از 100 ساعت غیر رسمی البته الزامی دیگر ،ازیک مهر تا 13 خرداد ( با در نظر داشتن  این مصوبه که زمان هر جلسه آموزشی برای پایه های اول و دوم 45 دقیقه و برای پایه های سوم و چهارم و پنجم 50 دقیقه در پنج روز هفته باشد) چگونه اجرایی می شود  ؟ یادمان باشد در این فاصله، تعطیلات رسمی ، وقفه های زمانی ، تعطیلات نوروزی - غیر از پنجشنبه و جمعه ها -  را نیز از زمان فرا رو کم می شود .

  حالا به فرض  اجرا! 900 ساعت ، 100 ساعت غیر کلاسی در زمان رسمی چگونه گنجانیده می شود ؟

 آیا در طراحی وتعیین محتوای برنامه درسی، زمان حضور واقعی معلم و دانش اموز در کلاس و مدرسه، مد نظر قرار گرفته است ؟ اگر بله؟ چگونه ؟

 آیا با اجرای  وضعیت زمان آموزش فعلی- ( که البته امکان اجرایی شدن را ندارد ) - ، قانون شکنی عادتی اداری نمی گردد ؟

 25 ساعت کلاس و 24 ساعت موظف هفتگی معلم ( با عنایت به یک کلاس، یک معلم)  ،تکلیف 1 ساعت اضافه خدمت معلم از نظر حقوق و مزایا چه می شود ؟

 و....

  دوغ یاری پنجم :

           خشکانیدن انگیزه و امید داشتن محتوای برنامه درسی متناسب سند تحول بنیادین آموزش و پرورش ، با آزمایشگاه گردانیدن تمام مدارس کشور  ! .

     در تحلیل محتوای برنامه درسی -  مثل خیلی سالها – به نمایندگی از گروهی از همکاران اندیشمندم ، نقد ها و پیشنهادهایی، به گروه های آموزشی استان و حتی دفتر تالیف محتوای برنامه درسی ارائه می کردم . مدتی که می گذشت و کتاب های جدید، توزیع می گردید و آن را، ورق می زدم ،می دیدم« آش همان آش و، کاسه همان کاسه !» به اعتراض بعد می پرسیدم : چرا خواستنی ها و بایستنی هایی که ،مبانی نظری و علمی لازم را نیز ، همراه داشته ، اعمال نشده ؟ تنها جواب دریافتی مانده در ذهنم، این است که:  « آقا تغییر محتوای برنامه درسی کار آسانی نیست! ضمن همراه داشتن هزینه های بسیار بالا، زمان براست .بدین معنا که هر کتاب پس از تالیف -  نه البته توسط یک یا دو نفر ، که توسط تیمی از نخبگان و صاحب نظران  - مرحله به مرحله انجام می گیرد و پس از طی مراحل آزمایشی به‌صورت سراسری اجرا خواهد شد. تغییرات پس از قطعیت، ابتدا براساس برنامه‌ریزی، طرح اولیه تدوین، و سال اول، این تغییرات، در معدودی از مدارس یک منطقه یا شهرستان، اجرا می‌شود. پس از دریافت نظرات متخصصان و معلمان‌ در مدارسی که طرح اجرا شده است، ایرادات و اشکالات احتمالی رفع و برای سال دوم،در تعداد بیشتری از مدارس اجرا شود ، در این مرحله نیز پس از بازنگری و رفع اشکالات و ایرادات احتمالی و لحاظ کردن نظارت کارشناسان و معلمان مشارکت‌کننده در طرح، سال سوم تغییرات در مدارس سراسر کشور اجرا خواهد شد .... »

    اما وقتی دیدم وزیر محترم در سال تحصیلی 91/90  بی آنکه از مسیر  علمی معینی که دوستانم به من آموخته بودند ! حرکت کند، یعنی نه اجرای پیش آزمایشی داشته ، نه اجرای مرحله به مرحله آزمایشی و نه ..... ، به حرف های دوستانم خندیدم!. با خودم گفتم دمش گرم!!!!! این وزیر ! این جماعت کارشناس !  چه حرفها در این سالها بارم می کردند . با کنجکاوی فراوان  کتاب را یافتم و ورق زدم و ورق زدم و .... . بغض مثل ابر فروردین، تمام گلویم را گرفت !. و ....  بعد از مراجعه و اعتراض و ....- که البته گوش شنوا کو -   آن سال تحمل کردم و گفتم باشد قبول،  نقدها و پیشنهادها را ارائه کردیم و کردند و .... تا رسیدیم به سال 92/91 ، دیدم وضعیتی بسیار اسفبار تر از پارسال ،در ریاضی پایه ششم 70 غلط ، در ریاضی دوم ....  هدیه ها ،کار و فناوری و ....

 حالا این بخش بماند ، بخش آموزش معلمان نیز خود داستانی دارد و و مجالی می طلبد و  ....

 

 دوغ یاری ششم:

           خشکانیدن  روح حرکت به  سوی فردا  با بازگشت به  دیروز ، فقط به اندازه یک قرن

 با تغییر در ساختارمعروف به 3+3+6 یا با به روزسازی!   3+3+3+3 ،بدون داشتن  مبانی علمی  و توجیه اقتصادی

       در دنیای امروز،  تفکر ، محاسبه و پیش بینی قبل از عمل، یک اصل پذیرفته شده است . هر اقدامی ورای این پروسه، ابتر و تخریب کننده است. آنچه از این پروسه فهمیده می شود ،اینکه پشتوانه کار و تفکرکارشناسی، لازمه هر نوع برنامه ، تصمیم و اقدامی باید باشد  . بد نیست یاد آوری کنم که در بررسی ساختار آموزش و پرورش رسمی در یک قرن ، این تغییرات ساختاری اتفاق افتاده است :

           در سال ۱۲۹۰ هجری شمسی دوره‌های تحصیلی ایران شامل:

           دوره ابتدایی ۶ سال .

           دوره اول و دوم متوسطه هرکدام ۳ سال .

           در سال ۱۳۴۵ ساختار آموزشی کشور تغییر کرد و شامل:

           دوره ابتدایی ۵ سال .

           دوره راهنمایی ۳ سال .

           دوره متوسطه ۴ سال .

           در سال ۱۳۷۰ دوره‌های تحصیلی شامل:

           دوره آمادگی (۱ سال).

           دوره ابتدایی (۵ سال).

           دوره راهنمایی (۳ سال) .

           دوره متوسطه (۳ سال) .

           .دوره پیش دانشگاهی (۱ سال) .

 و بالاخره  جناب آقای حاجی بابایی  در راستای تحول بنیادین! ،ساختار دوره های مختلف تحصیلی ایران را  به این صورت  تغییر دادند :

           دوره ابتدایی (۶ سال) و به روایتی تازه تر، دوره ابتدایی به دو دوره سه ساله اول ( اول تا سوم ) و سه ساله دوم ( چهارم تا ششم ).

           دوره اول متوسطه (۳ سال).

           دوره دوم متوسطه (۳ سال).

 انچه پیداست اینکه این ساختار همان ساختار سال 1290 است که اجرا شده است ! . اینکه اعلام می شود اصلاح ساختار آموزشی کشور، مقدمه‌ای برای تحول بنیادین است !من نفهمیدم تعریف عملیاتی تحول بنیادین نزد این گروه چیست!  آیا با به عقب بردن ساختار، آنهم به طول یک قرن(کپی سال ۱۲۹۰ هجری شمسی) ، تحول بنیادین  - خودش یا ریلش! -اتفاق افتاده است؟

  پس چرا  صفحات وب پر است از  مخالفت های کارشناسان مختلف ؟ آیا  به تهدیدها و ضعف هایی چون: افزایش جمعیت دانش آموزی  دوره ابتدایی ، کاهش جمعیت دانش آموزی  دوره های بعدی ، کمبود فضا و تجهیزات ، و ... اندیشیده شده بود ؟

 آیا در دوره ابتدایی که درونداد ، فرایند و برونداد آن، غیر قابل تفکیک است و بیش از نیمی از مدارس و کلاس های درس کشور ( حدود 49 هزار کلاس) ،در مناطق روستایی و چندپایه دایر است، آنهم با یک معلم ، امکان دارد که ساختار 3+3  اجرایی شود ؟

   چرا نباید با اولویت بندی ، مرحله به مرحله و گام به گام، جلو برویم ؟. آیا کسی در حد وزیر نباید بدانند که با ایجاد بدون مطالعه علمی و بدون درک وضعیت موجود ،چه مشکلاتی دامن گیر مجریان می شود ؟ وقتی پایه ی ششم  در سراسر کشور اجرا شد، چرا برای مشکلاتی از قبیل :نیروی انسانی ، فضا ، محتوای برنامه درسی ، تجهیزات و... هیچ برنامه ی روشنی ارائه نشد؟ .

    نتیجه این شتابزدگی هم دیدیم به عنوان نمونه تنها برای تامین معلم مورد نیاز،  چه غلط کاری ها و چه بی راهه رفتن هایی را شاهد بودیم. پاییز داشت می آمد و ناچار  برای تامین معلم ،از راننده و مستخدم، دبیران مازاد از سایر دوره ها !! نهضتی ، شرکتی ، حق التدریس و ... هم رحم نکردند و همه را تبدیل وضعیت نموده و به نام قرارداد کار معین و ... به کلاس فرستادند و ... چرا  باید دیوار ابتدایی را که حضرت امام فرمودند: « به دبستان برسید دانشگاه دیر است » این قدر کوتاه ببینیم . 

 آیا بهتر نبود و بهتر نیست برای تراکم کالبدی کلاس ها( گاه تا 42 نفر ) و استاندارد سازی در دوره ابتدایی و ... اقدام       می کردیم اقدامی کنیم؟

 آیا این شیوه عمل کردن، سوء استفاده از اعتماد اجتماعی خانواده ها نیست.

  

دوغ یاری هفتم:

           خشکانیدن  تفکر مشارکتی با نام  ایجاد مجتمع های آموزشی روستایی

 از اسفند 88  ،یعنی از زمان تاسیس خلق الساعه ! و بهت انگیز حدود 9 هزار مجتمع آموزشی و پرورشی روستایی  تا کنون، به عملکردهای آموزش و پرورش نگاه می کنم و  گاه گاهی از خودم می پرسم ، مجتمع های آموزشی روستایی   _  شهری بماند برای بعد _  چه تعریفی دارند؟ چرا مجتمع های آموزشی روستایی ایجاد شده ؟ در اسناد و سخنرانی ها که جوابی واحد، برای چرایی های خودم  نیافتم .اگر ترکیب امکانات آموزشی و پرورشی مدارس ،یا به عبارتی توانا سازی مدارس، یکی از دلایل ایجاد آنها بوده باشد ،چقدر این خواسته محقق شده است ؟

 آیا در هر تصمیمی، نباید به فرهنگ سازمانی و آمادگی ذهنی دست اندرکاران  توجه شود ؟  آیا نظارت و راهنمایی بالینی از مدارس موجود ،در دایره مجتمع، توسط مدیر مجتمع – با فرض توانایی تام و تمام مدیر !! –اتفاق افتاده است ؟ مدیر مجتمع چند بار در هر فصل، از این مدارس بازدید داشته است ؟ از این تعداد بازدید ها چند بار آن نظارت بالینی بوده ؟  در مجتمع های آموزشی از هر سه مقطع تحصیلی، تشکیل شده  و مدیر مجتمع از مقطع متوسطه انتخاب شده است، از آن‌جا که به فرض هدف از تشکیل مجتمع ها  رسیدگی و نظارت بیشتر بر مدارس باشد، چگونه یک مدیر مقطع متوسطه بر عملکرد دبستان نظارت  بالینی می تواند داشته باشد و بالعکس ؟آیا  با ایجاد مجتمع ها ،بروکراسی اداری پیچیده تر نشده است ؟ کارایی آموزشی و پرورشی مدیران با حجم کارهایی چون: سرکشی به مدارس اقماری، رفت و آمد به اداره، شرکت در جلسات ، توزیع بخشنامه ها در مدارس اقماری، رفع کمبودهای مدارس تابعه ، پاسخ به ارباب رجوع و ... چگونه ارزیابی می شود ؟

 چه شاخص هایی در چینش مدارس اقماری هر مجتمع،  ملاک عمل بوده است ؟

   آیا پدید آورندگان مجتمع های روستایی می دانند که مواردی چون: 

 1)         تحمیل نیروی انسانی بسیار بر عوامل اجرایی مدارس بدون کوچکترین کارکرد آموزشی و مدیریتی.

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيد نجم الدين

سلام بر استاد فرهيخته و انديشمند جناب آقاي قره داغي بدون شك دل نوشته هاي شما تحت عنوان دوغ ياري بس و بايد آبياري كرد دغدغه بسياري از معلمان خوش فكر نيزز خواهد بود به راستي برگشت به گذشته را بايد تحول بنيادين تلقي نمود. امروز صبح با دوستي هم صحبت شدم در خصوص يك شيفت شدن مدارس ابتدايي درد دل مي كرديم و سوالمان اين بود آيا كلاس 30 نفره را به 40 نفر ه يا 38 نفره تبديل كردن ، دردي از آموزش ابتدايي را درمان خواهد كرد. يا نكته ي ديگري كه در خصوص جذب مرقوم فرموديد و ... اميد آنكه جناب دكتر نجفي با تدبير لازم و استفاده از خرد جمعي بتواند به اين مقوله ها پايان دهد.

معلم

سلام علیکم مطلب زیبا و قابل تاملی را به رشته تحریر در آوردید مطالبی که شاید مورد تایید اکثریت قریب به اتفاق دلسوزان نظام آموزشی کشور باشد اما در خصوص ارزشیابی توصیفی باید به عرض برسانم با نگاهی اجمالی به شیوه اجرا در مدارس و کیفیت تحصیلی دانش آموزانی که با این روش درس خوانده اندمتوجه خواهیم شد عملا کار آیی لازم را نداشته و فقط باعث کاهش استرس دانش آموزان(شما بخوانید بی خیال شدن آنان از درس و بحث و یادگیری)شده است. هر چند این امر نیاز به تحقیق جامع و فرا گیر در سطح کشور دارد تا میزان موفقیت طرح سنجیده شود اما بعنوان کسی که با دانش آموزان و خانواده ها در ارتباط هستم مقبولیت طرح توصیفی بسیار پایین تر از حد تصور است

ظ

حرف حساب جواب ندارد

آقااحمدی

سلام خدمت شما استاد فرهیخته زیبا نوشته اید ازکهنه دردی که نظام تعلیم وتربیت رامی رنجاند وچه زیباست حرکت تدریجی وگامهای حساب شده ای که نظام آموزشی را به افق آرمانی نزدیک می سازد .ای کاش تصمیم سازان هر حوزه نه از منظر خود ببینند که ازدریچه اجرا ونه صرفا ازحوزه ی تئوری که از حیطه ی عمل ببینند حکایت کودکی که بااندام کوچک خود هنگام قدم زدن دربازار درمقابل لذت پدر از زیبایی های بازار تنها توان دیدن پاهای رهگذران را داشت وپدرچون خم شد وخود راهم قدکودک کرد حق به فرزندش داد که ...خدا کند تصمیم گیری ها مان با مشورت انجام شود نه دراتاقهای دربسته ای که از اجرا وپیامدهایش بی خبراست اندیشه های بلندتان همواره درخدمت فرزندان کشورعزیزاسلامیمان باد

عليرضا جليلوند

با سلام - ضمن آرزوي قبولي طاعات و عبادات و تبريك عيد سعيد فطر مطالب ارزشمند حضرت عالي كه به عنوان دوغ ياري بس آبياري بايد كرد را مطالعه كردم . بسار بجا و منطبق بر واقعيت هاي تلخ امروز آموزش و پرورش ابتدايي است .جانا سخن از دل ما مي گويي

دانش آموزان کلاس اولی من فلاحی

سلام به محضر شما استاد بزرگوار طاعات و عبادات قبول و عيد شما مبارک/ بابت تاخیرم عذر می خواهم. /مطالب این پست را که با عنوان "دوغ ياري بس آبياري باید" را مطالعه نمودم . بسیار عالی و قابل تامل و دردناک بود . هر آنچه نگاشته بودید نشان از نگرانی ها و دغدغه های بی شمار شما و بسیاری از عاشقان و علاقه مندان به امر تعلیم و تربیت این مرزو بوم می باشد ./متاسفانه باید بگویم که حق به جانب شماست زیرا به واقع در سالی که گذشت عمق این درد را بیشتر درک کردیم . متاسفانه باید گفت وقتی با عدم تدبیر افرادی را برای امور کلیدی و مهم یک مملکت منصب کردن در نتیجه چیزی جز این عاید آن کشور نخواهد شد بویژه که در امر تعلیم و تربیت یک کشور باشد . تنها میتوانیم آرزو کنیم که ای کاش مسئولین و سیاست گذاران و متولیان جدید بتوانند به این موضوعات توجه نمایند و نظام اموزشی کشور عزیزمان را از وضعیت پیش آمده نجات دهند انشاالله / از درگاه خداوند برای شما و همه ی دلسوزان سرزمین مان ایران عزیز آرزوی بهترین ها را دارم . شادکام و سلامت باشید .

آنوتا

سلام استادعزیز ازاینکه مطلب صحیح وگرانسنگ دوغ یاری بس رامطالعه کردم برباورم افزون کردم که خردمندان درحال خردورزی وآن دگران درجهل مرکبندواین اندیشه پاک وصحیح راتنهاازشماانتظارمی رفت. درقبل ازرمضان امسال درتربیت معلم شهیدچمران آقای دکترحسنی دررابطه باارزشیابی کیفی - توصیفی درحال سخنرانی بودندکه جوجلسه به هم ریخت.من صدحیف کردم که چراباعلم به اینکه ارزشیابی کیفی - توصیفی یافته علم روز است اینقدرموردظلم قرارمی گیرد.پاسخ رارددوغ یاری بس یافتم.خدااندیشه یتان راغنی تروجسمتان راقوی ترفرماید. همراه خودرامدیون افکارشمامی دانم وآرزوی بهرمندی ازآن اندیشه پاک وزلال راذهنم غوطه ورمی نمایم.باتشکرمحمدعلی احمدی(آنوتا)زنجان

شمس الدین رجبی

با سلام واحترام به جرات میگویم یکی از بهترین تحلیل هایی بود که تا حال خوانده ام دست مریزاد. اما در ارتباط با رد صلاحیت جناب نجفی نظر حقیر: http://reformnews.ir/index.php/2013-07-29-17-18-22/85-2013-08-02-22-54-15

باغدشت

سلام استاد مطالب شما بسیار ارزشمند است، حقایقی تلخ از عملکرد متولیان نظام آموزشی کشور در هشت سال گذشته و بدون تعارف شخص وزیر محترم جناب حاجی بابایی است...ضمن احترام برای جناب حاجی بابایی متاسفانه ایشان تیشه به ریشه علم ونظام آموزشی کشور زدند... دغدغه و نگرانیهای حضرتعالی دغدغه همه ماست. برداشت آقایان از سند تحول بنیادین بسیار سطحی بوده است و اجرای خیلی از طرحها بدون کارشناسی و شتاب زده...متاسفم.

شیرازیان

سلام حرفهایتان کاملا منطقی و مستدل اما در مورد ارزشیابی توصیفی واقعیت چیز دیگریست. گنجاندن امتحانات هماهنگ منطقه ای برای دانش آموزان ششم ابتدایی با همان روشهای قبلی(امتحان نهایی) ؛عدم تطابق کارنامه ارزشیابی توصیفی با ملاکها و معیارهای آموزشی در بسیاری از موارد؛برخورد سلیقه ای با این شیوه و همه و همه ناکارآمدی این روش را اثبات می کند.فقط اسم ها عوض شده اند ولی تفکرها خیر