ارزش یابی کیفی - توصیفی ، مسیح انگاره‌های خواستنی

مکانی برای درج آخرین یافته های علمی و اخبار مربوط به تغییرات ارزشیابی پیشرفت تحصیلی تربیتی نوین ایران

کسی حوصله‌ی سبز بچه‌های ما را پاییزی نسازد
ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٩  کلمات کلیدی:

 

 گمان نمی‌کنم روزی بر من بگذرد و، شاهد عبورِ زخم‌وارِ خاطره‌ی پریشانی نباشم که در سالیانی دور، نطفه‌اش در جانم جا خوش کرد! . مگر می‌توانم، کَی می‌توانم از خویش کوچ‌اش بخشم، وقتی اشک های داغِ      «رودابه»، حوصله‌ی هرگاهِ مرا خیس می‌سازد. کَی می‌شود فراموشش کرد آن عصرِ سیاه، که «رودابه»در خمِ خیابان وخیالِ من،که هنوز پاییز به نقاشی ساعتی آن‌جا را اجاره نداشت و همواره بهار، به حوصله سراسرش را عابر بود، باخیالی ابرناک و بارانی، شتابان و پریشان می‌دوید و تند می‌گریست وهی اقبالِ بدش را نفرین بار می‌کرد . کَی...

   


اتفاق از این قرار بود «رودابه»که در طولِ تمامِ سالِ تحصیلی نفرِ نخستِ کلاس بود و همواره گرداگردش را، یا بچه ها بودند و یا آرزوهای او «شدنِ»آن‌ها؛ چند ماهی بود که از بدبیاری، پدرش که پیوسته به باوری بهاری، بخور و نمیرِ اهلِ خانه را فراهم می‌کرد، تا بیدادِ ریشه‌دارِ قبیله‌اش(فقر)، در خلوت خانواده‌اش ریشه نبخشد، تصادف کرده بود و خانه‌نشین، و مادر گرفتار نان و آبی که هرچه می‌جستش کمتر می‌یافت. گوشه‌نشینی همیشه‌ی پدر، احوال پژمرده‌ی مادر، و آینده‌ی مبهمی که به هیچ روزنه‌ای روشن نبود، «رودابه»را به‌خویش پیچیده بود و    نمی‌توانست خود را کنارِ این موج‌هایی که بی‌هنگام و هولناک، به زندگی‌اش پهلو می‌چسباندند، کنار گیرد و خیس نماند. به همین دلیل امتحانات پایانی را خراب کرده بود و کارنامه را که گرفت، بغضِ فرو خورده‌ی خود را، سیل‌وار رها ساخت. آن روز مادرش نبود و گویا دنبال تهیه‌ی سبدِ اقلامِ مصرفیِ حداقلیِ روزانه، که نفس‌های آن‌ها را بقا     می‌بخشید و ثانیه به ثانیه، قیمت آن‌ها  از قد جیب ماهانه‌اش بالاتر     می‌رفت و فقر چون خوره به جان جوانی آن‌ها افتاده، رفته بود. مادرم که با فرشتگانِ هفت آسمانِ خدا خواهر تنی‌ست و همواره آن کلامِ ماندگارِ آن شیرین سخنِ سرزمینِ پارس( سعدی )را باور دارد که :

بنی آدم اعضای یک پیکرند   

     که  در  آفرینش ز یک  گوهرند

چو عضوی    به   درد   آورد      روزگار 

                      دگر عضوها     را      نماند      قرار

   نتوانست بی‌تابیِ عریانِ « رودابه »را تاب‌آرد و به قصد کمک، بهبود اوضاع و چاره‌جویی به مدرسه‌ی « رودابه »، راه مرا و خود را، کج کرد  و....

    مدیر و معلم مدرسه آیین‌نامه‌ها و دستورالعمل‌هایی که بویِ «آمایشِ سرزمین» را حتی به خواب هم ندیده بودند و طعمِ تلخِ بالادستی می‌داد، هی ورق می‌زدند و ناچاری خود را دوره می‌کردند، بی آن‌که بتوانند! – و می‌خواستند - تنها افسوس می‌خوردند که کاری از ما ساخته نیست؛ ورقه‌ی امتحانی او خراب است و اگر ما در ورقه‌ی او دستی ببریم، فردا متهم می‌شویم؛ و.....  فردا... فردا...

همان روز که هنوز دهانم بوی باران می‌داد تا امروز، آرزوهای مادرم را با خودم سرود می‌خواندم و می‌خوانم : آیا می‌شود فردایی فرا رسد که معلم نقش و جایگاه حرفه‌ای خود را مالک باشد! و دیوارش آنقدر کوتاه نباشد تا هر وسوسه‌ای بتواند از کنارش بالا رود. بخواهد و بتواند به توانایی‌های دانش‌آموزی که باورش دارد، بها بخشد. بخواهد و بتواند در خصوص پیشرفت تحصیلی – تربیتی دانش‌آموزانش، مطابق با مجموعه مستندات فرایندی و تکوینی، در یک پروسه زمانی معنادار، و نه براساس یک ورقه‌ی امتحان پایانی که معلوم نیست در چه فضای روانی به بار نشسته و شکل بخشیده داوری کند و تصمیم بگیرد. می‌شود روزی پیش آید که در تمام دوره‌های تحصیلی، اقتدار امتحانات پایانی و مقیاس‌های فاصله‌ای کمی صفر تا بیست، مثلِ اقتدارِ تمامِ تمامیت خواهانِ تاریخ، در دل خاک دفن گردد و کسی حوصله‌ی سبز بچه‌های ما را که به درازنای سالی شکل گرفته، با نمره که تنها و تنها به ضعف‌های عملکردی بچه‌ها چشم دوخته و قسمت خالیِ لیوانِ تواناییِ آن‌ها را می‌بیند، پاییزی نسازد.  راستی می‌رسد آن فردا تا شاهد آن باشیم که هر دانش‌آموز را با خودش مقایسه سازند؛ یکی خط‌کشِ دیگری و دیگران نباشد و هر کسی خودش باشد. چقدر دلم می‌خواهد که دیگر اشک‌های «رودابه»ها را در تاریخ آموزش و پرورش رسمی و غیررسمی، کسی هیچ‌کس شاهد نباشد و به پرورش ابعاد گوناگون شخصیت بچه‌ها، بها داده شود. چقدر دلم می‌خواهد فردایی فرا رسد که نگاه ما به بچه‌ها در گزارش پیشرفت تحصیلی(کارنامه ) چند بعدی باشد و آنچه دست دانش‌آموز داده می‌شود، تصویری از خودش باشد!، درست همان گونه که وقتی به عکاسی می‌رود و عکسی می‌گیرد، عکس پیشرفت‌هایش نیز بی شباهت به خودش نباشد. کاشکی معلم می‌توانست که از دل شکستگی « رودابه » جلوگیری کند.راستی چرا نتوانست ؟!

   امیدوارم رویکرد جدیدی که تحت عنوان ارزش‌یابی کیفی – توصیفی در نظام ارزش‌یابی تحصیلی کشور، منزل گزیده، بتواند با حمایت همه‌ی صاحب نظران، روشن‌فکران و دل‌سوزان نظام تعلیم و تربیت، از اشک‌های «رودابه»هایی که به مدارس تحویل داده می‌شوند، جلوگیری کند و بنایی افراشته گرداند،که هیچ دانش‌آموزی طعمِ تلخ ِشکست و قالبی بار آمدن را، مرور نکند. یعنی مدرسه محیطی باشد برای جستجو، دست‌ورزی و حل‌ مسئله، پرورش خلاقیت و مکانی گردد، دل‌چسب و لذت‌بخش، برای ابرازِ اندیشه‌ها، احساس‌ها، بصیرت‌ها، و... /

                   به امید آن روز.

بهمن قره‌داغی

Email:bahmangharahdaghi@yahoo.com                

www.akt1388.persainblog.ir

SMS :09126721903